°●♥●°عشقي حقيقي امآ مجآزي °●♥●°
ميداني بهشت كجاست؟!يك فضاي چند وجب در چند وجب ميان بازووان كسي ك دو ستش داااري
سلام من بازم برگشتم اما با یه حال و هوای دیگه ... خوش به حال هر کی که رمز ادامه مطلبو میدونه آخه عکسامو گذاشتم و فقط دخترای بلاگفا میدونن نترسین برین تو همش پوشیدس !!! ///// هر زني بايد دو چيز داشته باشد : لبخند و مردي ك باعث ان لبخند باشد . بساط كرده ام و تمآم نداشته هايم را به حراج گذاشته ام . . . بي انصآاااف چآنه نزن حسرت هآيم ب قيمت عمرم تمآم شده است چرا بودنت جور نمي شود ؟ من كه تمآم پآزل هآي تنهآيي ام را . . درست چيده ام !!! The story tells about a mountain climber,who wanted to climb the highest mountain.He began his adventure after many years of preparation, but since he wanted the glory just for himself, he decided to climb the mountains alone داستان درباره یک کوهنورداست که می خواست ازبلندترین کوه ها بالابرود.اوپس ازسال ها آماده سازی، ماجراجویی خودراآغازکردولی ازآنجایی که افتخارکاررافقط برای خودمی خواست تصمیم گرفت تنهاازکوه بالابرود . The night fell heavily in the heights of the mountain, and the mancould not see anything. All was black.Zero visibility, and the moon and the stars were covered by the clouds شب بلندی های کوه راتماما دربرگرفت ومردهیچ چیزرانمی دید.همه چیزسیاه بود.اصلا دیدنداشت وابرروی ماه وستاره هاراپوشانده بود As he was climbing...only a few feet away from the top of the mountain, he slipped and fell into the air. falling at a great speed the climber could only see black spots as he went down, and the terrible sensation of being sucked by gravity همان طور که از کوه بالا می رفت.چندقدم مانده به قله ی کوه پایش لیز خوردودرحالی که به سرعت سقوط می کرد ازکوه پرت شد.درحال سقوط فقط لکه های سیاهی رادرمقابل چشمانش می دید.واحساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه ی جاذبه اورادرخودمیگرفت . He kept falling ... and in those moments of great fear, it came to his mind all the good and bad episodes of his life همچنان سقوط میکردودرآن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب وبدزندگی به یادش آمد بقیشو برید بخونید خیلی با حاله ....... 7-6 روز بد 8-7 در مورد تو كنجكاو است فاميل مي شي 9-8
مطمئن باش ديدار نمي دونم در رويايي و نمي داني زيبا دل و مغرور 10-9 خوشحالي مي خواهد تو را ببيند به تو فكر مي كند خواب تو را مي بيند 11-10 نامه دريافت مي كني صحبت صحبت 12-11
دعوا دوست داره
13-12
ديدار اتفاقي
نمي دونم آرزويت براورده مي شود غمگين 14-13 اتفاق به گذشته اهمييت مي دي
15-14 مهماني زيبايي
دوستت داره برو ادامه مطلب بقیه روز هست .....
![]()
ادامه مطلب





![]()
ادامه مطلب

ساعت
شنبه
يكشنبه
دوشنبه
سه شنبه
چهار شنبه
پنجشنبه
جمعه
سفر خوش مي گذرد
كمي صبر كن
خبر جديد
خواب تو را مي بيند
نمي دونم
صبر كن
مواظب كارش باش
روز خوشحالي
مهمان مي آيد
مواظب دوستات باش
نمي دونم
جوابش رو ده
به آرزويت مي رسي
دوست داره تو رو ببينه
مسافرت
فراموشت نمي كنه
ديدار
با او ارتباط بر قرار كن
ديدار با او
وحشت داري
خبر جديد
عاشق او هستي
دلت پش اوست
حرف در مورد توست
طرفداري از تو
كنجكاوي
مهماني
نگراني 
ادامه مطلب
