X
تبلیغات
°●♥●°عشقي حقيقي امآ مجآزي °●♥●°







°●♥●°عشقي حقيقي امآ مجآزي °●♥●°

ميداني بهشت كجاست؟!يك فضاي چند وجب در چند وجب ميان بازووان كسي ك دو ستش داااري
















سلام من بازم برگشتم اما با یه حال و هوای دیگه ...

خوش به حال هر کی که رمز ادامه مطلبو میدونه

آخه عکسامو گذاشتم و فقط دخترای بلاگفا میدونن

نترسین برین تو همش پوشیدس !!!

/////


ادامه مطلب
نوشين . 92/01/22 . 15:35 .




هر زني بايد دو چيز داشته باشد :

لبخند

و مردي ك باعث ان لبخند باشد .

نوشين . 92/01/21 . 17:39 .



بساط كرده ام

و تمآم نداشته هايم را به حراج گذاشته ام . . .

بي انصآاااف

چآنه نزن

حسرت هآيم ب قيمت عمرم تمآم شده است 

نوشين . 92/01/21 . 17:26 .



چرا بودنت جور نمي شود ؟


من كه تمآم پآزل هآي تنهآيي ام را  . .


درست چيده ام  !!!


نوشين . 92/01/21 . 17:21 .



 

طناب

 

The story tells about a mountain climber,who wanted to climb the highest mountain.He began his adventure after many years of preparation, but since he wanted the glory just for himself, he decided to climb the mountains alone

 

داستان درباره یک کوهنورداست که می خواست ازبلندترین کوه ها بالابرود.اوپس ازسال ها آماده سازی، ماجراجویی خودراآغازکردولی ازآنجایی که افتخارکاررافقط برای خودمی خواست تصمیم گرفت تنهاازکوه بالابرود

.

The night fell heavily in the heights of the mountain, and the mancould not see anything. All was black.Zero visibility, and the moon and the stars were covered by the clouds

 

شب بلندی های کوه راتماما دربرگرفت ومردهیچ چیزرانمی دید.همه چیزسیاه بود.اصلا دیدنداشت وابرروی ماه وستاره هاراپوشانده بود

 

As he was climbing...only a few feet away from the top of the mountain, he slipped and fell into the air. falling at a great speed the climber could only see black spots as he went down, and the terrible sensation of being sucked by gravity

 

همان طور که از کوه بالا می رفت.چندقدم مانده به قله ی کوه پایش لیز خوردودرحالی که به سرعت سقوط می کرد ازکوه پرت شد.درحال سقوط فقط لکه های سیاهی رادرمقابل چشمانش می دید.واحساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه ی جاذبه اورادرخودمیگرفت

.

He kept falling ... and in those moments of great fear, it came to his mind all the good and bad episodes of his life

 

همچنان سقوط میکردودرآن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب وبدزندگی به یادش آمد

بقیشو برید بخونید خیلی با حاله .......


ادامه مطلب
نوشين . 90/12/04 . 15:50 .



ساعت شنبه يكشنبه دوشنبه سه شنبه چهار شنبه پنجشنبه جمعه

 7-6

سفر خوش مي گذرد كمي صبر كن

روز بد

خبر جديد خواب تو را مي بيند نمي دونم صبر كن

8-7

مواظب كارش باش روز خوشحالي مهمان مي آيد مواظب دوستات باش

در مورد تو كنجكاو است

 ديدار غير منتظره

فاميل مي شي

9-8

مطمئن باش

ديدار

نمي دونم

نمي دونم

در رويايي و نمي داني

جوابش رو ده

زيبا دل و مغرور

10-9

خوشحالي

مي خواهد تو را ببيند

به تو فكر مي كند
به آرزويت مي رسي

خواب تو را مي بيند

دوست داره تو رو ببينه مسافرت

11-10

نامه دريافت مي كني

صحبت

صحبت

فراموشت نمي كنه

يك دعوا كوچك
ديدار با او ارتباط بر قرار كن

12-11

دعوا

دوست داره
ديدار با او وحشت داري

درست فكر كن
خبر جديد عاشق او هستي

13-12

ديدار اتفاقي

نمي دونم

آرزويت براورده مي شود

غمگين

هوشيار باش
دلت پش اوست حرف در مورد توست

14-13

اتفاق

به گذشته اهمييت مي دي
طرفداري از تو كنجكاوي

به تو احترام مي ذاره

 

دوستت داره
مهماني

15-14

مهماني

زيبايي

دوستت داره

نگراني

 

برو ادامه مطلب بقیه روز هست .....

 


ادامه مطلب
نوشين . 90/12/04 . 13:49 .